زن و مرد جوانی به محله جدیدی اسباب کشی کردند. روز بعد ضمن صرف صبحانه، زن متوجه شد که
همسایه اش درحال آویزان کردن رخ تهای شسته است و گفت:
لباسها چندان تمیز نیست. انگار نمیداند چطور لباس بشوید. احتمالآ باید پودر لباس شویی بهتری »
«. بخرد
همسرش نگاهی کرد اما چیزی نگفت.
هربار که زن همسایه لبا سهای شسته اش را برای خشک شدن آویزان م یکرد زن جوان همان حرف را
تکرار می کرد تا اینکه حدود یک ماه بعد، روزی از دیدن لبا سهای تمیز روی بند رخت تعجب کرد و به
همسرش گفت:
یاد گرفته چطور لباس بشوید. مانده ام که چه کسی درست لباس شستن را یادش داده!
مرد پاسخ داد :من امروز صبح زود بیدار شدم و پنجره هایمان را تمیز کردم
:: موضوعات مرتبط:
جملات زیبا و پند ,
,
:: بازدید از این مطلب : 129
|
امتیاز مطلب : 5
|
تعداد امتیازدهندگان : 1
|
مجموع امتیاز : 1